استراتژی‌های وظیفه‌ای چیست؟ راهنمای سپردن سهم هر واحد از راهبرد سازمان

نقشه استراتژیک تا وقتی به زبان واحدهای سازمان ترجمه نشود، روی کاغذ می‌ماند. استراتژی‌های وظیفه‌ای همین ترجمه را انجام می‌دهند: مشخص می‌کنند فروش، تولید، مالی، منابع انسانی و دیگر واحدها هر کدام با چه انتخاب‌هایی به اهداف کلان کمک کنند. در این مقاله روش تدوین، یک مثال فرضی و اشتباهات رایج را مرور می‌کنیم.

زمان مطالعه: ۶ دقیقهفانوس | سامانه مدیریت استراتژیک

استراتژی وظیفه‌ای چیست؟

در ادبیات مدیریت استراتژیک معمولاً سه سطح راهبرد از هم جدا می‌شود. راهبرد سطح شرکت به این پرسش پاسخ می‌دهد که سازمان در چه کسب‌وکارهایی حضور داشته باشد. راهبرد سطح کسب‌وکار مشخص می‌کند در هر بازار چگونه رقابت کنیم. راهبرد سطح وظیفه‌ای یا کارکردی می‌گوید هر واحد تخصصی، مانند فروش، تولید، مالی یا منابع انسانی، با چه رویکردی سهم خود را در تحقق آن راهبردها ادا می‌کند.

استراتژی وظیفه‌ای برنامه عملیاتی سالانه نیست. برنامه عملیاتی فهرست کارهاست؛ استراتژی وظیفه‌ای یک انتخاب جهت‌دار است. برای نمونه، «پرورش مدیران میانی از درون سازمان به‌جای جذب از بیرون» یک استراتژی منابع انسانی است، چون مسیر تصمیم‌های استخدام، آموزش و ارتقا را برای چند سال تعیین می‌کند.

چرا بدون استراتژی وظیفه‌ای، راهبرد اجرا نمی‌شود

شکاف میان راهبرد و اجرا معمولاً در سطح واحدها رخ می‌دهد. نقشه استراتژیک در جلسه مدیریت ارشد تصویب می‌شود، اما واحدها با همان اولویت‌های سال‌های قبل به کارشان ادامه می‌دهند. هیچ‌کس مخالفتی نکرده است؛ فقط کسی ترجمه نکرده که این راهبرد برای هر واحد دقیقاً چه معنایی دارد.

مشکل دوم، بهینه‌سازی جزیره‌ای است. فروش برای جلب مشتری تنوع محصول را بالا می‌برد، تولید برای کاهش هزینه به دنبال سری‌های طولانی است و مالی برای کاهش مطالبات شرایط اعتباری را سخت می‌کند. هر واحد منطقی رفتار کرده، اما مجموع رفتارها با راهبرد کسب‌وکار ناسازگار است.

استراتژی وظیفه‌ای این دو شکاف را می‌بندد: اهداف نقشه استراتژیک و کارت امتیازی متوازن را به زبان هر واحد ترجمه می‌کند و جایی برای کشف و حل تعارض میان واحدها فراهم می‌آورد. مدل ۷S مک‌کنزی هم یادآوری می‌کند که راهبرد بدون هم‌راستایی ساختار، سیستم‌ها و مهارت‌ها اجرا نمی‌شود؛ این موضوع را در مقاله مدل ۷S بررسی کرده‌ایم.

گام‌به‌گام تدوین استراتژی‌های وظیفه‌ای

  1. از نقشه استراتژیک شروع کنید: اهداف هر منظر و راهبردهایی که از ماتریس TOWS انتخاب شده‌اند، ورودی اصلی این مرحله‌اند. استراتژی وظیفه‌ای که به هیچ هدفی وصل نیست، نشانه کار موازی است.
  2. ماتریس سهم واحدها را بسازید: در یک جدول، اهداف را در سطرها و واحدها را در ستون‌ها بگذارید و مشخص کنید هر واحد در کدام هدف نقش اصلی دارد و در کدام نقش پشتیبان.
  3. برای هر واحد چند استراتژی محدود بنویسید: معمولاً دو تا پنج استراتژی برای هر واحد کافی است. هر استراتژی را با یک فعل روشن و یک جهت‌گیری مشخص بنویسید، نه با عبارت‌های کلی مثل «بهبود عملکرد».
  4. برای هر استراتژی یک مالک تعیین کنید: حتی اگر چند واحد همکاری می‌کنند، پاسخ‌گویی باید با یک واحد باشد.
  5. شاخص و پروژه را وصل کنید: هر استراتژی دست‌کم یک شاخص عملیاتی داشته باشد که مالکش همان واحد است و اگر تغییر اساسی لازم دارد، یک پروژه تحول. روش آبشاری کردن شاخص‌ها را در شاخص‌های عملیاتی و آبشاری کردن شاخص‌ها توضیح داده‌ایم.
  6. سازگاری افقی را بررسی کنید: در یک جلسه مشترک معاونت‌ها، استراتژی‌های همه واحدها کنار هم خوانده شود تا تعارض‌ها پیش از اجرا آشکار شوند.
  7. بازنگری دوره‌ای را برنامه‌ریزی کنید: با هر بازنگری نقشه استراتژیک، استراتژی‌های وظیفه‌ای هم باید مرور شوند.

محک یک استراتژی وظیفه‌ای خوب

پیش از نهایی کردن هر استراتژی، آن را با چند پرسش ساده بسنجید. اگر پاسخ یکی از آن‌ها منفی است، متن استراتژی هنوز به بازنویسی نیاز دارد.

  • آیا روشن است این استراتژی به کدام هدف نقشه کمک می‌کند؟
  • آیا یک انتخاب در آن هست، یعنی می‌توان گزینه‌ای را نام برد که کنار گذاشته شده است؟
  • آیا مدیر واحد مالک آن را می‌پذیرد و می‌تواند برایش منابع تخصیص دهد؟
  • آیا می‌توان برای آن دست‌کم یک شاخص قابل اندازه‌گیری تعریف کرد؟
  • آیا با استراتژی واحدهای دیگر در تعارض نیست؟

مثال فرضی: یک شرکت پخش مواد غذایی

فرض کنید یک شرکت پخش مواد غذایی فرضی با چند شعبه استانی، راهبرد کسب‌وکار خود را «تمرکز بر خرده‌فروشی‌های کوچک محله‌ای با خدمت سریع» انتخاب کرده است. در نقشه استراتژیک این شرکت چهار هدف کلیدی وجود دارد و تیم برنامه‌ریزی برای هر کدام سهم واحدها را مشخص کرده است:

هدف نقشهواحد مالکاستراتژی وظیفه‌ایشاخص پیشنهادی
افزایش پوشش فروشگاه‌های کوچکفروشتقسیم مناطق شهری به مسیرهای ثابت ویزیت و تخصیص ویزیتور ثابت به هر مسیرتعداد فروشگاه فعال در ماه
کوتاه کردن زمان تحویللجستیکاستقرار انبارهای واسط کوچک در مناطق پرتراکم به‌جای ارسال از انبار مرکزیمیانگین فاصله ثبت تا تحویل سفارش
حفظ سلامت نقدینگیمالیاعتبار پلکانی مشتریان بر اساس سابقه پرداختدوره وصول مطالبات
توسعه شایستگی سرپرستان فروشمنابع انسانیمسیر ارتقای درونی ویزیتورها به سرپرستی همراه با دوره‌های مربی‌گریسهم سرپرستان ارتقایافته از درون

در جلسه سازگاری افقی یک تعارض آشکار شد: فروش برای جذب فروشگاه‌های تازه به اعتبار بیشتر نیاز داشت و مالی می‌خواست اعتبار را محدود کند. راه‌حل، همان استراتژی اعتبار پلکانی بود: فروشگاه تازه با سقف کم شروع می‌کند و با پرداخت منظم سقفش بالا می‌رود. بدون آن جلسه، این تعارض احتمالاً چند ماه بعد به شکل کاهش فروش یا افزایش مطالبات معوق خود را نشان می‌داد.

نکته دیگر این مثال، دیده شدن واحدهای پشتیبان است. منابع انسانی و مالی در نگاه اول ربطی به «خدمت سریع» ندارند، اما بدون سرپرستان توانمند و نقدینگی کافی، راهبرد کسب‌وکار پایدار نمی‌ماند. تحلیل زنجیره ارزش هم دقیقاً همین را نشان می‌دهد: فعالیت‌های پشتیبان بخشی از خلق ارزش‌اند.

اشتباهات رایج

  • تغییر نام فعالیت‌های جاری: واحدها فهرست کارهای همیشگی خود را با عنوان «استراتژی» ارائه می‌کنند، بی‌آنکه انتخاب تازه‌ای در آن باشد.
  • تعداد زیاد استراتژی: ده‌ها استراتژی برای یک واحد یعنی هیچ اولویتی وجود ندارد.
  • نبود اتصال به اهداف: استراتژی بدون هدف مرتبط در نقشه، منابع را به سمتی می‌برد که مدیریت ارشد انتخاب نکرده است.
  • نادیده گرفتن تعارض‌ها: اگر استراتژی‌ها فقط عمودی بررسی شوند، ناسازگاری میان واحدها دیر کشف می‌شود.
  • استراتژی بدون شاخص و پروژه: چیزی که سنجیده نشود و برایش اقدامی تعریف نشود، در عمل پیگیری نمی‌شود.
  • نوشتن در اتاق برنامه‌ریزی: وقتی مدیران واحدها در تدوین نقش ندارند، احساس مالکیت هم ندارند.

ارتباط با بقیه مراحل مدیریت استراتژیک

استراتژی‌های وظیفه‌ای پل میان مرحله طراحی و مرحله اجرا هستند. ورودی آن‌ها نقشه استراتژیک و راهبردهای TOWS است و خروجی آن‌ها شاخص‌های عملیاتی و پروژه‌هایی که در سبد پروژه‌های تحول مدیریت می‌شوند. اگر می‌خواهید جایگاه این مرحله را در کل مسیر ببینید، راهنمای جامع مدیریت استراتژیک را بخوانید.

در مرحله پایش هم همین اتصال به کار می‌آید. وقتی هدفی از مسیر خارج می‌شود، باید بتوان دید کدام واحد مالک کدام استراتژی است و شاخص‌ها و پروژه‌های آن در چه وضعیتی هستند. بدون این زنجیره، جلسه بازنگری به بحث کلی درباره مقصر تبدیل می‌شود.

این کار در فانوس

بخش «استراتژی‌های وظیفه‌ای» فانوس روی نمودار سازمانی کار می‌کند: واحدهای مستقل زیر نظر مدیرعامل، معاونت‌ها و مدیریت‌های زیرمجموعه هر معاونت. هر استراتژی به یک مدیریت سپرده می‌شود و به دو چیز وصل است: هدف یا اهداف نقشه استراتژیکی که به آن کمک می‌کند، و شاخص‌های عملیاتیِ همان مدیریت که پیشرفتش را می‌سنجند. پروژه‌های مرتبط هم از طریق همین شاخص‌ها دیده می‌شوند.

این اتصال مستقیم یک پیامد مهم دارد: وضعیت رنگی کارت‌های نقشه استراتژیک از شاخص‌های کلان و «شاخص‌های پشتیبان» آن کارت محاسبه می‌شود؛ یعنی شاخص‌های عملیاتی استراتژی‌های وظیفه‌ای که به آن کارت وصل‌اند. پس اگر مدیریتی در اجرای سهم خودش عقب بماند، اثرش همان لحظه روی نقشه دیده می‌شود. فهرست مدیریت‌ها با بخش اهداف و نتایج کلیدی (OKR) مشترک است و استراتژی‌ها را می‌توان با پیش‌نمایش از اکسل وارد کرد. برای دیدن این بخش، درخواست نمایش آنلاین ثبت کنید.

پرسش‌های رایج

تفاوت استراتژی وظیفه‌ای با برنامه عملیاتی چیست؟

استراتژی وظیفه‌ای یک انتخاب جهت‌دار و میان‌مدت است که مسیر تصمیم‌های یک واحد را تعیین می‌کند. برنامه عملیاتی فهرست کارها، مسئولان و زمان‌بندی‌ها برای اجرای آن انتخاب در یک دوره مشخص است.

هر واحد چند استراتژی وظیفه‌ای باید داشته باشد؟

عدد ثابتی وجود ندارد، اما معمولاً دو تا پنج استراتژی برای هر واحد کافی است. تعداد زیاد نشان می‌دهد اولویت‌گذاری انجام نشده یا فعالیت‌های جاری با استراتژی اشتباه گرفته شده‌اند.

آیا واحدهای پشتیبان هم استراتژی وظیفه‌ای لازم دارند؟

بله. واحدهایی مانند منابع انسانی، مالی و فناوری اطلاعات توانمندساز اهداف منظر یادگیری و رشد و فرایندهای داخلی هستند. اگر استراتژی آن‌ها با راهبرد کسب‌وکار هم‌راستا نباشد، اهداف دیگر منظرها هم آسیب می‌بینند.

مقاله‌های مرتبط

فانوس را در عمل ببینید

همه مراحل مدیریت استراتژیک، به هم پیوسته و قابل پایش، در یک سامانه فارسی.

درخواست نمایش آنلاین